بالاخره امتحانات تموم شد و فکر می کنم راحت شدم ولی هنوز دردسر اصلی مونده کنکور نمی دونم
چه عذابی که ما بهش محکوم شدیم چند سال درس خوندیم گفتیم برسیم اینجا حالا که رسیدیم
همش میگیم واااااااااای به هر حال گفتم از خوندن درسای حفظی راحت شدم بر عکس توی این چند
وقت باید بشینم بخونمشون"من الان دارم حسابی درس می خونم"
خوب از درس بگذریم بریم سراغ عدد ۱۳ که هیچ وقت به نحس بونش اعتقادی نداشتم شاید به خاطر اینکه
تاریخ تولدم این بوده یا...اون روز هم سیزدهم بود و باز هم اعتراض و غم هام رو بین تک تک سلول های
بدنم تقسیم کردم اما نذاشتم کسی بفهمه و تنها به خودم به لیلا یا همون بهاره گفتم مثل همیشه بدون هیچ دروغی
هیچ مرز و دیواری و چه عادت زشتی که نتونی غماتو واسه کسی تعریف کنی و خودتو محکوم کنی به زندگی
هر چند که همه محکوم شدیم و خیلی حرفای دیگه که نگفتنشون بهتره...
هر بار
با روزهای ماه
لی لی می کنم
آن روز؟!
نه
روز قبلش؟
اصلآ کجایی دختر؟
فهمیدم
زمان معکوس تاریخ را خیرات می کند
به من نرسید
و من برای تولدم
که روی ۱۳ تاتمام ماند
چند بار فاتحه خواندم
شاید از اول نحس بودم نه؟!
آخر مگر در روز ۱۳
انسانیت،وجدان و قلب تو هم ...
نه اعتراضی نیست
یادم آمد
زمان تاریخ را خیرات می کند...
نوشته شده توسط لیلا خرّم(بهاره) در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قطعه ی گم شده از پر پرواز کم
است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم
است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
فهرست اصلی
دوستان
انجمن افرینش های ادبی ناژوان
نجمه فیروزابادی
ندا هدایتی فرد
لاله آئین مهر
امیر میرزایی
رضا طبیب زاده
مهدی حمیدی
کیوان براهنگ
بهرام کمالی
ربکا13
لاله شجاعی پور
نغمه های غریبانه
محمد سیار
سعید تقی زاده
آرزو رحمانی
مریم حقیقت
مهشید نیکروش
سید ابراهیم پیره
ذرت مکزیکی
نجمه حسینی
قنبر ریاحی
سلمان جبار پور
فاطمه پاکنام
مسیحا ابوعلی
امین احراری
فاطمه اختصاری
همایون شولی
دکتر داود بیات
زهرا امیری
اصغر معصومی
رامین خسروی
نعمت نعمتی
ستار سلطانیان
هر وقت دلت تنگ شد...
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY