از کوچه های با نام معرفت
شکایت دارم
خاکش
بوی سیاهی آسفالت گرفته
جا پای شوم آن ها روی آسفالت مانده
از بوی لجن جوی ها
شاید هم
از بوی نامهربانی ها
حالم به هم می خورد
دیروز بود
آسفالتی نبود
گرد و خاکی بود
نامهربانی نبود
امروز و فردا
همه جا آسفالت شده
از کوچه های با نام معرفت
شکایت دارم
نوشته شده توسط لیلا خرّم(بهاره) در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 7:44 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قطعه ی گم شده از پر پرواز کم
است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم
است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
فهرست اصلی
دوستان
انجمن افرینش های ادبی ناژوان
نجمه فیروزابادی
ندا هدایتی فرد
لاله آئین مهر
امیر میرزایی
رضا طبیب زاده
مهدی حمیدی
کیوان براهنگ
بهرام کمالی
ربکا13
لاله شجاعی پور
نغمه های غریبانه
محمد سیار
سعید تقی زاده
آرزو رحمانی
مریم حقیقت
مهشید نیکروش
سید ابراهیم پیره
ذرت مکزیکی
نجمه حسینی
قنبر ریاحی
سلمان جبار پور
فاطمه پاکنام
مسیحا ابوعلی
امین احراری
فاطمه اختصاری
همایون شولی
دکتر داود بیات
زهرا امیری
اصغر معصومی
رامین خسروی
نعمت نعمتی
ستار سلطانیان
هر وقت دلت تنگ شد...
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY