صد ساله
خودم عروسکم یا سایه ام
فرقی نمی کند
خاک گلدانمان یکی بود
صد سال غم
منُ سایهُ نفهمی عروسک
مرز دستهایمان بود
و رطوبت خاک گلدان
راز چشمانم
حالا گلدان
خبر چین شده
مرزی میان
اشک های منُ گلدان نمانده...
*******************************************************************
عمرش
با دفتر فالی گذشت
خرافات الاچیق ذهنش
همان که
نبض زندگیش بود
افتاب مرگش
طلوع کرد
لحظه ی به خاک سپردنش
دفتر فال خرافاتی بود
بازی خاک با تنش
نمایشی دیدنی
که قاف قبر را
تنگ می کرد
باور نمی کرد
در امواج رادیویی ذهنش
مرگ تنها موجی که
پارازیت داشت.
نوشته شده توسط لیلا خرّم(بهاره) در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قطعه ی گم شده از پر پرواز کم
است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم
است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
فهرست اصلی
دوستان
انجمن افرینش های ادبی ناژوان
نجمه فیروزابادی
ندا هدایتی فرد
لاله آئین مهر
امیر میرزایی
رضا طبیب زاده
مهدی حمیدی
کیوان براهنگ
بهرام کمالی
ربکا13
لاله شجاعی پور
نغمه های غریبانه
محمد سیار
سعید تقی زاده
آرزو رحمانی
مریم حقیقت
مهشید نیکروش
سید ابراهیم پیره
ذرت مکزیکی
نجمه حسینی
قنبر ریاحی
سلمان جبار پور
فاطمه پاکنام
مسیحا ابوعلی
امین احراری
فاطمه اختصاری
همایون شولی
دکتر داود بیات
زهرا امیری
اصغر معصومی
رامین خسروی
نعمت نعمتی
ستار سلطانیان
هر وقت دلت تنگ شد...
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY